من دختر یلدای آذر ماه پاییزم!!

متن مرتبط با «دیدار شد میسر و» در سایت من دختر یلدای آذر ماه پاییزم!! نوشته شده است

شروع

  • نیلوبلاگ

    سلامxa0 دلیل گفتن سلام یه لحظه لبخند به روی لب هام نشوند!! برای کی مگه میخوام بنویسم!! شاید واسه خودمxa0 خیلی وقته نیومدم اینجاxa0 اوووهxa0 فک کنم تقریبا از دی یا اوایل بهمن پارسال.... روزهای رفته رو نمیخوام تکرار کنم و البته بهشون هم فکر نمیکنم اومدم تا دوباره بنویسمxa0 از داشته هامxa0 از روزهامxa0 و از خودم. پیش به سوی انرزی های والاتر +xa0نوشته شده در xa0پنجشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۶ساعتxa017:7xa0 توسطxa0حدیثxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • دیدار یار

  • نیلوبلاگ

    دارم آماده میشم برم حرم خدایا شکرتxa0 صکرت که هستی شکر که نگاهم میکنی خدایا کمکم کن دلم نگاه ویژتو میخواد خدا جون جان این روزا کمکم کن بذار یه بار با هم تجربه کنیم دستمون رو بگیر خداااا...

    ادامه مطلب
  • عجول

  • نیلوبلاگ

    من خیلی عجولم خیلییی مبگم صبر میکنما ولی بازم کار خودم و میکنم نباید اون روز اینجوری پیام میدادم و نباید امروز اینجوری خلاصه اینکه همه ی اتفاقات و خودم هدایت میکنم انیدوارم خوب پیش بره و خدا کمکم کنه محل کار و کاملا بی کار کاش بشه زود برمxa0 دلم کافه میخواد...

    ادامه مطلب
  • صبوری

  • نیلوبلاگ

    سعید هنوز حالش خوب نشده میخوام صبوری کنم تا بعد مشهد بعد یه قرار بدارم اگه قبول کنهxa0 نمیدونمxa0 خودمم شاید قرار ندارمxa0 نمیدونم خدا چی میش میارهxa0 خلاصه اینکه میخوام صبوری کنم دیروز صابر پیام داد که تولد دوست دختر دوستشه و بیا با هم بریم خیلی دوست دارمxa0 نه با صابراxa0 دوست داشتم آخر ماه و یه تولد دو نفره بگیریم کاش بشه تولد امسالم کنارم باشه...

    ادامه مطلب
  • جون دوباره

  • نیلوبلاگ

    این هفته کلا تعطیلمxa0 هورااااا میخوام بعد 2هفته برم خرید اصلا یه روزنه امید از برگشتنش، به من جون میده شنیدن صداش زندگی میبخشه بهم میخوام دوباره شاد باشم دوباره زندگی کنم دلم یه ذرت مکزیکی ولی نه دلم با اون بودن و خوردن و میخواست حالا امیدوارم میرم خریدxa0 و خوردن یه چیزی تنهایی هوا نیز بس ناجوانمردانه سرد است دلم گرمای بودنشو میخوادxa0 خداااااا عاشقتممممممم...

    ادامه مطلب
  • این روزها

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم این روزها خودمم از خودم چی میخوام نمیدونم با سعید موندن برام خوبه یا نه هیچی نمیدونم و دارم روی عیبام کار میکنم نه اینکه سعید عاشقم شه نه دیگه به این چیزا فکر نمیکنم انگار بزرگ شدم و هدفام والا شده قبلا دوس داشتم با التماس و زورکی و دعا و هر مشخره بازی فقط سعید باشه الان دوست دارم بشناسیم همو و اگه به صلاح بود باشیم! این یعنی تغییر دیگه نه؟!!! اینکه دوس داری عیبات و رفع کنیxa0 اینکه میخوای بری پیش مشاورو ازش کمک بخوایxa0 نه اینکه بگی خواهش میکنم بگو چطور سعید و عاشق کنم نمیخوام بشم اون چ...

    ادامه مطلب
  • عشق یا وابستگی

  • نیلوبلاگ

    این روزها نمیدونم با تو بهم خوش میگذره یا نهxa0 فقط میدونم روزهای زندگیم رنگ پیدا کردهxa0 هر روز منتظر روز بعدم تا دوباره یه خاطره بسازیم دیروزمونو مامانم خراب کرد دوستی که پرسیدی یعنی چی داستان من خیلی طولانیهxa0 5سال زندگی و خلاصه کردم توی اون چند خطxa0...

    ادامه مطلب
  • عکس دو نفره

  • نیلوبلاگ

    عکس پروفایلش شد عکس دو نفرا ای که چند روز پیش از پاهامون توی پاییز گرفتیم نمیدونه بل این کارش دلم و جون دادxa0 هر چند برای دلخوشی مننبود اون عکس کاش خدا بهم کمککنه شدم مثل شبانه توی پاییز فصل آخر سال است دوس دارم بشم لیلیxa0 نه بشم ترکیبی از لیلی و روجا درستش میکنم این حقارت و تموم میکنم پ ن= مسافر عزیزxa0 ممنون واسه اینکه خوندی و نظر گذاشتی من خیلی اهل جواب دادن نیستمxa0 ولی حس مثبتی بهت پیدا کردم دلرم تلاش میکنمxa0 برام دعا کن لطفا...

    ادامه مطلب
  • دلخوشی های من

  • نیلوبلاگ

    هر وقت تصمیم میگیرم که نه باهاش نمون با دادن یه پیام چنان ذوق میکنم که باور کردنی نیست! امروز بهش پیام دادم که کوجایی؟ ت اخونده بود زنگ زده یه حس خوبی بودxa0 بعد مدت ها اینجوری بهم زنگ زد با دوستش بیرون بود نمیدونم فکر میکنم به فتانه فکر میکرد واسه همین شماره فتانه رو پاک کردم خدایا کمکم کن الان استخدامی رو ثبت نام کردم امیدوارم به نگاه خدا یه حلقه خوشجلم دستم کردم تا دیگه شبههئ ای نباشه دوستت دارم زندگی...

    ادامه مطلب
  • دیدار شد میسر

  • نیلوبلاگ

    این روزها با یه حس آرامش داره سپری میشه ارادم و قوی کردم برای یاد گیری زبان اول جون بهش شنیاز دارم دوم چون به سعید نیاز دارم! البته به سعید نیاز ندارم به نظرم برای رسیدن به آرامش ما هر دومون به هم احتیاج داریم امروز با یه قرار کوتاه پیتزا و یه دور توی شهر و دیدن رضا!!! تموم شد خوبه که با هم میخندیم خیلی آرامشم بیشتر شده استرس و ترس و خجالتم کمتر شده خدایا ممنونم به خاطر بودنت دوستت دارم خدا بمون همیشه کنارم امروز یه کار پر هیجان داشتم اونم تماس با حرم آقا امام رضا بود یه حس عجیب و بعدشم شنیدن صد...

    ادامه مطلب
  • خوشبختم

  • نیلوبلاگ

    هیجان انگیزه وقتی از هر عکسی که میگیری تعریف میکنه هیجان انگیزه وقتی از یه دور همی روز تعطیلی برمیگردی و یهو پلاک ماشینشو واااااااااااای خودشهههه با استرس از کنارش رد میشی و میبینی تنهاست آرووووم میشی میبینی با گوشی حرف میزنه!!! بعد ویبره گوشیت و اسم مستر میاددد خداااااااااااااااااااا عاشقششششششششششششششششششم شدیددددد بعد هم یه دیدار کوتاه وای که چقدر دیدنش عشقه خدایا شکرت که آرامش و نصیبم کردیxa0...

    ادامه مطلب
  • شعله ورم کن....

  • نیلوبلاگ

    مگه میشه تو رو ببینم و جون نگیرم مگه میشه از تعریف و تمجیدات سیر شم مگه میشه ذووق نکنم وقتی بهم لبخند میزنی مگه میشه وقتی داری برنامه هاتو باهام هماهنگ میکنی و برام از کارات میگی کیف نکنم مگه اصلا میشه لاشی و من عاشقت نباشم دستم و بگیرxa0 خدایا ممنونم ازتxa0 xa0...

    ادامه مطلب
  • دلشوره

  • نیلوبلاگ

    یه دلشوره عجیبی دارم وقتی دو دقیقه دیر جوابمو میده خدایا تکلیفمو مشخص کن تو رو خدااا...

    ادامه مطلب
  • شب تاسوا

  • نیلوبلاگ

    یه حس خوبی دارم هر بار آنلاین میشه بهم پیام میده امروز اولین باری بود که اینقدر بودنش خوشحال کننده بود رفتم زیارت و اومد دنبالم کلی خوب بود همه چی خدایا خودت نکاهم کن...

    ادامه مطلب
  • امید دوباره!!!

  • نیلوبلاگ

    سلامxa0 من از امروز تصمیم دارم دوئ نفره هامونو بنویسم اینجا شاید این رابطه ای که بعد یک سال دوباره شروع شده هیچ وقت پایان عاشقانه ای نداشته باشه شاید بدتر از دفعه های قبل تموم شه ولی این بار من کمی عاقل تر شدم و میخوام خودم باشمxa0 دختری با تمام خوبی ها و بدی هام نمیدونم میتئونم درست رفتار کنم یا نه ولی همه تلاشمو میکنم دیروز بعد این همه مدت دیدمش میگفت نمیدونم چرا این دوستی تموم نمیشه!!! من که فکر میکنم ما سهم همیم واقعا مکمل همیم فقط سعید نمیخواد اینو قبول کنه فردا هم وقت گرفتم بریم سینما با ه...

    ادامه مطلب
  • روز 13!!

  • نیلوبلاگ

    دیروز قرار سینما کنسل شد من میدونستم بیرون رفتن و به سینما ترجیح میده بمونه بقیش واسه بعد امروز خون دادم و یکم بی حالم...

    ادامه مطلب
  • روزهای گذشته

  • نیلوبلاگ

    دیروز کلی به فتانهxa0 به خودم به سعید فکر کردم! من عاشق کی شده بودم!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟ کسی که حتی نمیتونه یه انتخاب درست داشته باشه برای آیندش؟! نمیدونم دیروز یه حس غریبی داشتم نمیدونم خوشحال بودم که همه رغیبایی که دارم حقیر تر از اونی هستن که فکرشو میشه کرد یا ناراحت بودم از انتخاب سعید!! یا شایدم یه حس تحقیر و توهین به شخصیتم یه حس و حال عجیب که عصر تقریبا به پایان رسید نمیدونم چرا توی اوج بی حسی به سعیدxa0 وقتی یه پیام میده مث مرده ای که جون گرفته میشم امروز کاملا اتفاقی فتانه رو دیدم!!! کلی اول...

    ادامه مطلب
  • یهویی

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم چرا وقتی پیامی ازش به دستم میرسه اینقدر ذوووق میکنم این یعنی عشق؟!!!! این حس و به هیچ کی نداشتم...

    ادامه مطلب